close
چت روم
دفتر شعر
loading...

مجله تفریحی و سرگرمی MGPC

دفتر شعر

آخرین ارسال های انجمن

اشعار شفیعی کدکنی(غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم)

admin بازدید : 191 سه شنبه 12 فروردين 1393 نظرات ()

محمد رضا شفیعی کدکنی از نویسندگان و شاعران امروزی ایران است

 غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم

چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟

این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج

یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم

به هواداری ات ای پاک نسیم سحری

شور و آشفتگی گرد بیابان دارم

مگذر ای خاطره ی او ز کنارم مگذر

موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم

خار خشکم مزن ای برق به جانم آتش

که هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم

غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر

من که با عطر غمت سر به گریبان دارم

شمع سوزانم و روشن بود از آغازم

که من سوخته سامان چه به پایان دارم

شفیعی کدکنی

شعر بدرود (احمد شاملو)

admin بازدید : 200 چهارشنبه 23 بهمن 1392 نظرات ()

 

عاشقانه های شاملو, شعر بدرود, اشعار عاشقانه

 بدرود
برایِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند


قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید

 

قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنارِ خود حس کنم.

 

 

دریاهای چشمِ تو خشکیدنی‌ست
من چشمه‌یی زاینده می‌خواهم.


پستان‌هایت ستاره‌های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می‌خواهم:

 

انسانی که مرا بگزیند
انسانی که من او را بگزینم،


انسانی که به دست‌های من نگاه کند
انسانی که به دست‌هایش نگاه کنم،

 

انسانی در کنارِ من
تا به دست‌های انسان‌ها نگاه کنیم،


انسانی در کنارم، آینه‌یی در کنارم
تا در او بخندم، تا در او بگریم...

 

 

خدایان نجاتم نمی‌دادند
پیوندِ تُردِ تو نیز

 

نجاتم نداد
نه پیوندِ تُردِ تو

 

نه چشم‌ها و نه پستان‌هایت
نه دست‌هایت

 

کنارِ من قلبت آینه‌یی نبود
کنارِ من قلبت بشری نبود...

منبع:shamlou4u.blogfa.com

بیتوته

آتش عشق(حمید مصدق)

admin بازدید : 274 شنبه 23 شهريور 1392 نظرات ()

 

آتش عشق, حمید مصدق, اشعار عاشقانه

مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر

 

چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر

 

دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر

 

مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر

 

دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر

 

در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر

 

به او گفتم حمید از هجر فرسود
به من گفتا جهان بگذار و بگذر

منبع:reza70.blogfa.com

بیتوته

admin بازدید : 243 چهارشنبه 07 فروردين 1392 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    نظرتون در مورد سایت چیه؟